سيد محمد باقر برقعى

2904

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از پاى نيفكنده تو را افكنش از پاى * غافل منشين خصم بشر دست به كار است گه با ترور و گاه به صد خدعه و نيرنگ * تا بر من و تو چيره شود روزشمار است تا ورشكند عزم چو فولاد تو دشمن * با موشك و خمپاره ، شب و روز به كار است پرهيز كن از تفرقه كاين كار ز غفلت * با دست خود آويختن خويش به دار است گرديد بسى خرمن جان طعمهء آتش * آن شعله مگر نه ز يكى خرده شرار است ؟ مىسنج كسان را به ترازوى درايت * دشمن مشمار آن كه تو را همره و يار است هر حفره مپندار كه از گنج نشانيست * آن حفرهء تاريك چه بس لانهء مار است تا راهسپر راه به منزل برساند * صد چاه نهفته به ره راهسپار است ره كج مكن از راه شهيدان وفاكيش * امروزت اگر آن ره و آن رسم شعار است نوميد نبايد شدن از دشمنى دى * پايان زمستان نه سرآغاز بهار است ؟ ما را نبود غم به دل از نكبت پاييز * كز دولت نوروز گل تازه به بار است پروا نكند « كارگر » از دشمن خونخوار * بين خصم زبون را كه چسان پا به فرار است ارث فرهنگى ره به مردم گر كهن انديشه بست * فكر نو ديوار « برلين » درشكست شد اروپا در چنين ره پيشگام * تا بشر را زندگى يابد دوام زندگى از تنگنا آيد برون * حس انسان‌دوستى گردد فزون زان رسد ما را به گوش آواى نو * دلنشين آوازه از دنياى نو اى كه سر كردى به حسرت روزگار * نيست همچون زندگى آموزگار اين رهاورديست خود از زندگى * تا رهد انسان ز قيد بندگى اى خوش آن روزى كه هرجا فكر نو * فارغ از پندارها در عصر نو بشكند اين قيدها و بندها * پا بگيرد در جهان پيوندها هركسى با ميل و با فرهنگ خويش * راه رشد خلق خود گيرد به پيش دست از كشتار بردارد بشر * خويش را سازد رها از چنگ شر پيش گيرد ره به تعليم زمان * تا نباشد كس پى بيش از نياز خويشتن را بازدارد از خطا * پربهارانىست كاندر دست ماست حفظ آن تاريخ بسپرده به ما * تا سپاريمش به ديگر نسلها